به سنگ فرش کوچه هایی میرسم
که حراج شده است طبق طبق
بوی نان تازه
مترسکها لباس مرا پوشیده اند
دهقانهایی که کمرشان را بسته اند
با داس می چینند
مزرعه ای از گندم
و پسرکی که می چراند بره هایش را
در حاشیه ی خرم دشت
می دانم اهل ابادی علیاست
پدرش اسیابان است
مردم ده نان از همت او می خورند
هنوز پا به پای تو
در پی لهجه ی شیرین شعرت
هم طعم کلوچه های زنجبیلی
که مادر هر صبح در کیف مدرسه ام می گذاشت
خرد می شد و میریخت
لابه لای کتابهایم
لابه لای شعرهای رحماندوست.
(تقدیم به دوست عزیزم اقای مسعود احمدی ـــــــــــ تهران اسفند 94)
برچسب: نشانی هاست در چشمش,نشانی ها,نشانی تالار وحدت,نشانی از شر,نشانی محسن یگانه,نشانی پلیس , 10,نشانی دادسراهای تهران,نشانی سازمان سنجش,نشانی باغ پرندگان تهران,نشانی فیلم,
نویسنده: اشکان احمدی